تبليغاتX
انسان عشق آزادی
 

           مرا دریاب تنهاترینم

 

به تو تشنه ام همچون ماهی به آب

به تو که سرابی و آفریده جنون منی

از تو میمیرم و انگار هرگز وجود نداشته ای

اما وجودم را در خود تنیده ای....

 

نه...از تو گریزی نیست

هرجا می روم هستی

کسی تو رانمی بیند بجز چشمانم که دزدیده ای

واین بوی ناب بهشت که در آن غوطه ورم

تو روح خدایی و در من حلول کرده ای که جاودانه ام کنی...

 

وقتی می بینمت نفسم بند می آید و از حال می روم

هیچ وقت نمی دانم لحظات کوتاهی که با تو بوده ام

چه گفته و چه کرده ام...؟

نمی توانم از تارهای که دورم تنیده ای رهایی یابم...

 

نه...از تو گریزی نیست مرا دریاب ای زلالترین آب

به تو تشنه ام و تنهاترینم

تنهاترینم........

*************************

۵/۲/۲۰۱۰

 

+ نوشته شده توسط teyib deshtani در 2010/2/6 و ساعت 10:40 |
 

( گل یاس فاتح )

 

من ترا جار نمی زنم

این تو هستی که در همه زوایای وجودم  مارش پیروزی ات را می نوازی

تو وجودم را فتح کرده ای

مثل رشته های عسلی نور که هیبت تاریکی را...

مثل درخشش ستاره های دور که آسمان آبی را...

آری ...فتحم کرده ای

ببین چگونه سجده می برم به سایه عطراگین دستهات

و در زیر قدمهای فاتحت پر پر می شوم

و تو که گیسوانت تفسیر همه آبشارهای جهان

و صدات تعبیر نم نم باران

و پیکرت نسیم پر طراوت چشمه ساران است

گل یاس منی...!

و هر لحظه می شکوفی در رویاهام

                                در شعرهام

تو در اقلیم عشق من فاتح اسیری هستی

که دستهای بسته ام را می بویی

و در تک تک شعرهایم جاودانه می شوی

 

+ نوشته شده توسط teyib deshtani در 2009/11/15 و ساعت 17:49 |

 

نزول گل یاس

 

خدای من این صدای نزول سطوح منور

این هجای صورتی تولد بهار

 این صدای شکفتن گل یاس است که می شنوم

صدایی که مرا می رهاند از خواب و بیداری

از این پرتگاه دلتنگی...

از پیله دلتنگیم می جهم بیرون

و در این کریدور که بوی نزول ترا می دهد به پرواز در می آیم

خدای من چه می بینم

گل یاسی بر پله های نور شکفته است

و عطرش بر دستانم نشسته...

نه این خواب نیست

نزول کرده گل یاس...

+ نوشته شده توسط teyib deshtani در 2009/10/18 و ساعت 13:22 |

 

فصل گمشدن گل یاس

 

در این بادهای خاکستری پائیزی گل یاسم گمشده است

هیچ اثری از رد پای عطراگینش نیست

هیچ پژواکی از رد پای نازهایش نیست

                                       و تابلویی در سپیدمان از چشمانش

آه....چقدر تننهایم

و چقدر تنهایم وحشتناک است

برای دیدنت به شاخه های کدام درخت ابولهول دخیل ببندم

و برای یک لحظه بی پایان درچشمانت نماز بخوانم

و شکوفه های شکفته بر لبانت را ببویم

آیا بار دیگر ترا خاهم دید؟

 و در زیر سرزنشهای نگاهت نفسم بند خواهد آمد ؟

و در خلسه حظورت از حال خواهم رفت ؟

ای بادهای شوینده نافرجام

از حرکت باز ایستید

شاید رد پایی از گل یاسم بر جا مانده باشد

شاید........................

آه چقدر تنهایم  وحشتناک است.

**************************

+ نوشته شده توسط teyib deshtani در 2009/10/6 و ساعت 16:19 |
 

جاری شدن گیسوان گل یاس در رود ولگا

 

 می گریزی از من از خودت از همه

از این جاده های سرگردان با تابلوهای مکرر ایست

از این پارکهای بیهودگی و دلقکهای بی چشم و گوش و بینی

و پیکر این انقلاب مغلوب در سوپرمارکتهای حماقت

از دست این دن کیشوتهای مجنون

می گریزی ....

آه... ولگا دلم گرفته است همچون مایکوفسکی در ابر شلوار پوش

از این شبهای مهر خورده استالینی

و این روزهای تاول زده بر گونه سن پترزبورگ

از این همه حسار خنجر دیوار ...

و فروافتادن پرچمهای خونین باکرگی بر دستان مرتعش تقدیر

آه ولگا دلم گرفته است ...همچون مایکوفسکی در ابر شلوار پوش

می خواهم امشب در تو بگریم

در گیسوان  مشکین فام گل یاس که در تو جاریست

امشب مایکوفسکی دیگری در شعرهایش خودکشی خواهد کرد

در جاری شدن گیسوان گل یاس در رود ولگا.

 

+ نوشته شده توسط teyib deshtani در 2009/8/31 و ساعت 18:6 |

 

وقتی همه حرفها وفصلها تمام می شوند چیزی نمی ماند بجز ردی از پرپر شدن گل یاس تا کجا نمی دانم...؟بیا به حافظ گوش بسپاریم...

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

 

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید

 

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم

 

جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

 

که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

 

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر

 

نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ

 

متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

 

+ نوشته شده توسط teyib deshtani در 2009/8/8 و ساعت 20:28 |