مرا دریاب تنهاترینم
به تو تشنه ام همچون ماهی به آب
به تو که سرابی و آفریده جنون منی
از تو میمیرم و انگار هرگز وجود نداشته ای
اما وجودم را در خود تنیده ای....
نه...از تو گریزی نیست
هرجا می روم هستی
کسی تو رانمی بیند بجز چشمانم که دزدیده ای
واین بوی ناب بهشت که در آن غوطه ورم
تو روح خدایی و در من حلول کرده ای که جاودانه ام کنی...
وقتی می بینمت نفسم بند می آید و از حال می روم
هیچ وقت نمی دانم لحظات کوتاهی که با تو بوده ام
چه گفته و چه کرده ام...؟
نمی توانم از تارهای که دورم تنیده ای رهایی یابم...
نه...از تو گریزی نیست مرا دریاب ای زلالترین آب
به تو تشنه ام و تنهاترینم
تنهاترینم........
*************************
۵/۲/۲۰۱۰
